خرید بک لینک

شروع داستان این همسُفرگی مصادف شد با کلی خاطرۀ شیرین و دلچسب و لذیذ که همینجا از همین تریبون آرزو میکنم سفرهش پهن بمونه و متصل شه به همسُفرگیهای بعدی... همسُفرگی با همسَفری [همسری] که تویی :*

+   | 

برچسب: نویسنده: آتنا یزدانی تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 1:38

شناسنامههایی که چند سال پیش، همزمان با ثبتنام دانشجویان ورودی، به فاصلۀ یکیدو روز از هم، تو یه مکان جغرافیایی واحد حضور داشتن، هیچوقت فکرشو میکردن که قراره شیشهفتسال بعد، تو یه مکان جغرافیایی خاص، هویت یه عشقی رو کامل کنن؟

«سفیر عشق که قبل از تو بیهویت بود / شناســنامه گرفـت از تو و فریبــا شد»

+   | 

برچسب: نویسنده: آتنا یزدانی تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 1:38

نفسکشیدن و زندگیکردن دور از تو، در جغرافیایی که با همحضوری تو تاریخدار شده، برایم سخت و طاقتفرساست. عبور و مرور هر روزهام، بیحضور تو، از کوچهپسکوچههای خاکگرفتهٔ این دیار دیر و دور، آشفته و پریشانحالم کردهاست. با وجود این زخم ناسور، جوانهٔ امیدی هر لحظه از خاک دلم سربرمیآورد و نوید آمدنت را میدهد؛ پس من در ناگزیری این غربت خاموش، دل به دل سرخوشانگی این امید میدهم و زیر لب زمزمه میکنم:«مژده ای دل که فریبانفسی میآید...»+   | 

برچسب: نویسنده: آتنا یزدانی تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 1:38

صفحه بندی